رويكردي علمي به استراتژي برون سپاري
برون سپاري در خيلي از شركتهاي جهاني بزرگ ، متوسط و حتي كوچك به عنوان يكي از راهكارها براي كاهش هزينه ها و افزايش درآمدها تلقي مي شود. بر اساس گزارش گروه گارتنر ، 73 درصد از شركتهاي متوسط به بالا ، بخش عمده اي از فرايندهاي كسب و كار خود را در ساليان گذشته برون سپاري كرده اند. برون سپاري روش مناسب سازمانها براي كاهش هزينه ، تمركز روي فرايندهاي اصلي ، بهبود خدمات ، ارتقاي مهارتها ، كاهش مدت زمان از مرحله ايده به بازار تلقي شده و باعث افزايش مزيت رقابتي كلي شركت مي شود.
در مورد اغلب شركت هاي پيشرو و موفق دنيا ، برون سپاري به عنوان يكي از استراتژي هاي بنيادين كسب و كار ، انتخاب شده است.
در كشور ما هم مدتهاست كه صحبت از برون سپاري به شكلي جدي مطرح شده است . مطالعه برنامه هاي اخير توسعه كشور نشان مي دهد كه دولتمردان نيز به ضرورت توجه بيش از پيش به اين استراتژي واقف شده و در جهت كوچك سازي و كاهش تصدي گري ، اين مفهوم را در دل برنامه هاي توسعه كشور جاي داده اند. رفتار بسياري از سازمانهاي كشورمان اعم از خصوصي و دولتي در سالهاي اخير نيز نشان از توجه به مقوله برون سپاري در كشورمان دارد.
در كشور ما اغلب از زاويه سازماني كه قصد برون سپاري فعاليتهاي خود را دارد به اين موضوع توجه شده است . در حالي كه مي توان از زاويه سازماني كه قصد دريافت خدمات برون سپاري شده را دارد نيز به موضوع نگاه كرد . در اين صورت با توجه به فرصتهاي موجود خدمات برون سپاري شده توسط شركتهاي منطقه اي و بين المللي در بازارهاي منطقه اي ، اهميت موضوع بسيار بيشتر ميشود.
واقعيت اين است كه بررسي تجربه برون سپاري در كشور ما نشان مي دهد كه علي رغم دستاوردهاي مثبت ، متاسفانه به دلايلي در برخي موارد اين امر باعث بروز مشكلات و مسائلي در سطح بنگاه و همچنين در سطح كلان كشور شده و لذا اهداف از پيش تعيين شده حاصل نشده است. بسياري از دلايل را براي بروز اين مشكلات و در برخي موارد بحران حاصله، مي توان برشمرد . سازمانها تاثير برون سپاري را روي نيروي انساني ، فرايندها ، روشها و ابزارها ودر يك كلام ساختارها و رفتارهاي خود ، آنگونه كه هست در نظر نمي گيرند و اقدام به برون سپاري مي كنند. انجام برون سپاري بدون تحليل اين مسايل ، ريسك آن را افزايش مي دهد و درخيلي موارد به فاجعه تبديل مي شود. تعهد نداشتن مديريت ارشد ، انتخاب نادرست فعاليتها براي برون سپاري ، فقدان يك برنامه جامع و منسجم ارتباطات ، دانش ضعيف در مورد متدولوژي هاي برون سپاري ، شكست در تشخيص ريسك هاي كسب و كار ، شكست در دستيابي به ارائه دهندگان خدمت كه حرفه اي باشند ، تخصيص نيافتن مناسب ترين منابع داخلي براي پروژه برون سپاري ، تهيه نكردن مناسب درخواست براي پيشنهاد (RFP) ، تشخيص نادرست تاثير تفاوتهاي فرهنگي سازمانها ، عدم اتخاذ يك رويكرد برد- برد در رابطه با ارائه كننده خدمت ، نداشتن برنامه رسمي و مشخص نظارت ، وجود محدوديتهاي محيطي در رابطه با قوانين و مقررات و به طور كلي مهيا نبودن زيرساختهاي لازم ،از جمله دلايل شكست پروژه هاي برون سپاري در كشور ماست .
اتخاذ يك رويكرد و متدولوژي علمي براي برخورد با اين پديده مي تواند باعث تخفيف جدي بسياري از مشكلات فوق شود. هنوز در سطوح كلان و خرد در رابطه با مفاهيم برون سپاري اتفاق نظر وجود ندارد. نمونه آن استفاده از واژه هايي نظير خصوصي سازي ، پيمانكاري فرعي و نظاير آن معادل با برون سپاري است . اگر چه اين واژه ها مرتبط با موضوع برون سپاري هستند ولي تفاوت معني داري با يكديگر و با برون سپاري دارند.
علاوه بر مشكل در تعريف مباني و مفاهيم ، در متدولوژي اتخاذ شده براي برون سپاري نيز ضعف وجود دارد و در بسياري موارد برون سپاري با سعي و خطا و بدون اتخاذ يك روش علمي و يك تحليل سيستماتيك انجام شده است. در اين راستا ، نقش مشاوران مديريت براي انجام درست پروژه هاي برون سپاري بر اساس نگرشي علمي ، نقشي كليدي و حياتي است.